۱۳۹۲ اسفند ۲۶, دوشنبه


یادداشتهایی کوتاه از فیسبوک شخصی ام را تقدیم دوستان میکنم٬ به این امید که به مذاقتان بچسبد.
پیشاپیش سال نو را به همه عزیزان وبه همه مردم ایران که علیه سلطه مستبدین حاکم وسرکوب وفقرو خفقان به مبازاتشان برای آزادی وبهبود شرایط زندگی ادامه میدهند تبریک میگویم وبرایشان پیروزی وشادکامی آرزومندم.
فریدون منتقمی

 
 
یک طنز واقعی

رفته بودم پیش پزشک گواهینامه صحت مزاج بگیرم. دوستی این دکتر را به من توصیه کرده بود. ده دقیقه به پایان وقت ملاقات بود. وارد شدم معلوم شد تنها مراجعه کننده به پزشک منم.

بعد از اظهار محبت و تعارفات متعارف پرسید از کجا می آیم و هدفم از مراجعه به وی چیست. قبل از آغاز صحبتهای من وی خودش شروع به سخنرانی کرد که در اثر یک سانحه اتومبیل رانی چند روزی جانش را از دست داده بوده و دوباره زنده شده و عمر دوباره یافته است و در آن دنیا نیز از حوریان بهشتی چیزی ندیده است این است که در مرگ بعدی از مردن هراسی ندارد. به این دلیل ساده که چیز پنهانی برای وی موجود نیست. از طنزش خوشم آمد و از فلسفه عمر دوباره اش که حالا ارزش واقعی آنرا می داند مسرور شدم.

ولی کار به این جا ختم نشد. گفت میدونی من آدم متدین و خرافاتی نیستم، ولی مادر زنم مرده بود و از فردای مرگ وی یک سوسک در خانه ما پیدا شده بود. ما این سوسک را ناز می کردیم و سوسک پیش ما ماندگار بود. این یک اتفاق ساده نیست و گویای بقاء روح است. بنظر آمد که این حرفش دیگر طنز نیست. به چهره اش با سوء ظن نگاه کردم ولی مطمئن و جدی بود و جای شک و تردید باقی نمی گذاشت.

گفتم میدونید در دین بودا چنین تصوراتی وجود دارد که روح انسانها در قالب حیوانات دوباره ظاهر می شوند و به زندگی ادامه می دهند، ولی بنظرم خرافات است.

گفت شما به اصل بقاء انرژی اعتقاد داری؟ با قطعیت گفتم بله دارم، این علم است، مگر می شود آنچه را که ثابت شده نپذیرفت؟. من هر روز و هر شب با این اصل روبرو هستم.

گفت آره درست میگی آدمها وقتی به صورت جنین آغاز به زندگی می کنند یک منبع انرژی در درونشان اندوخته می شود که در تمام عمرشان بقاء دارد و تا زمانی که این انرژی توازنش را حفظ کرده آدم زنده می ماند. مرگ بیان خروج این انرژی از بدن است. و اضافه کرد من پزشکم. دین مسیح می گوید روح بعد از سه روز از بدن خارج می شود، ولی من بالای سر هر رو به موتی که می روم تا گواهی مرگ صادر کنم ابتداء پنجره ها را باز می کنم تا روحش راحت بتواند برود بیرون و در اطاق سرگردان نباشد!!؟. البته باید یک دوربینهای جدید حرارتی اختراع کرد و در بالای سر بیماران رو به مرگ قرار داد تا با ثبت تصاویر حرارتی که انرژی را به رنگ سرخ نشان می دهند، خروج روح را که یک بسته انرژی از بدن است، تصویر برداری کرد و پیگیری کرد که به کجا می رود و آنوقت خیلی مسایل حل می شود. نگاهی به چهره اش انداختم و پیش خودم گفتم این پزشک خودش به پزشک نیاز دارد و باید تحت درمان قرار بگیرد. در افکار خودم غوطه می خوردم که گواهینامه صحت مزاج را بدستم داد. شگفت زده پرسیدم که آخه دکتر شما که هنوز مرا معاینه نکرده اید. خندید و گفت: کسی که به حرفهای من گوش بده حتما سالمه.

****

قربانیان امپریالیسم و یا صهیونیسم یا تروریست اند و یا بعدا تروریست می شوند

*****

عشق دراز مدت دائمی نیست، عشقهای کوتاه مدت است که پایدار می ماند

***

غم تنهائی را نمی تونی به معشوقت بگی

***

ماه بهار بهترین فصل برای عشق ورزیدن است. البته سایر فصول از جمله تابستان و پائیز و زمستان نیز بهترین فصول برای ش ورزیدن هستند. فقط بدی سال این است که چهار فصل دارد.

***

 عاشق کسی است که معشوق خیلی دوسش داشته باشه

***

 دوستان عزیزم من چند روزی به علت گرفتاری حضور نداشتم. فکر نکنید مرده ام. من هنوز زنده ام و دست از سر امپریالیسم و صهیونیسم جمهوری اسلامی بر نمی دارم. البته این چند روز که نبودم روز مرخصی این جاسوسان بود. خواستم به اطلاعشون برسونم که شاید چند روز دیگر هم نباشم بروند تقاضای مرخصی کنند.

***

 میگن دین افیون ملتهاست. این حرف مال مارکس است ولی ما در ایران "مارکسیستهائی" داریم که پیروان منصور حکمت اند و معتقدند دین اسلام فقط افیون توده هاست سایر ادیان بویژه دین یهود رهائی بخش است.

***

 انسان یک بار متولد میشه ولی ده ها بار تولد داره. باز هم بگید ریاضی سخت نیست

***

 بدترین مرگ به قتل رسیدن با ابزار و آلات شکنجه تحت عنوان حمایت از "حقوق بشر" و "دموکراسی" است

***

 کی از من پرسید دعای آیت الکرسی چه نوع دعائی است. گفتم دوست عزیز این دعا را قدیما، وقتی مردم کرسی میذاشتن، کنار کرسی می خوندند، ولی در این دوره زمونه که کرسی ورافتاده، باید دعای الانرژی الجایگزین خوند. حتما مستجاب میشه. آمین یا رب العالمین!

*** 

بهشت زیر پای مادران نیست. مادران پیشرفته و آگاه فرزندانی تربیت می کنند که بهشت می آفرینند

***

 عقب مانده ترین جوامع جوامعی هستند که در آنها زنان عقب مانده اند

***

 در همه جهان روز زن در 8 مارس است. در ایران هر روز روز سرکوب زنان است

***

 

کسی که عاشقه هر روز یک بهانه داره که از خواب بیدار بشه

 ***

از این ببعد دزدیهای کلان از مال مردم و انتقال آنها به کانادا، استرالیا، آمریکا، انگلستان و فرانسه دزدی نام ندارد. از این به بعد نام این موارد هست آزادی انتقال ارز به صورت دموکراتیک. اگر قبول ندارید از اوباما بپرسید

 ***

نمیدونم چرا هر وقت تو آئینه نگاه می کنم عیوبم دو برابر میشه

***

 

زندگی هر کس روزی به پایان می رسد ولی مرگش ابدی است

 ***

من فقط هوادار تحقق حقوق بشر در ایران هستم گور پدر سایر ابناء بشر و حقوقشان در سایر نقاط جهان و بویژه فلسطین.

***

 

من هر وقت مغزم به کار میافتد پلک چشمانم سنگین می شود

***

 

هیچ میدونستید آدمهای عاشق هیچوقت تنها نمی خوابند. یاد معشوق سر بر بالینشان دارد

 ***

به همه توصیه می کنم که کارتی در جیبشان نگاه دارند که کسی حق نداشته باشداعضای بدنشان را به کسی اهداء کند. در همه دنیا یک باند مافیائی هست که به خرید و فروش اعضاء بدن اشتغال دارد و دکترها و بیمارستانها نیز با آنها همکاری می کنند. در این آلمان تا کنون چند تا دکتر و بیمارستان را تحت تعقیب قرار داده اند تا گندش بیشتر در نیاید. خطر هنوز مرتفع نشده است. همشون در این کار دست دارند و ثروتمند می شوند. یاد دروان کودکیم می افتم که می گفتند بچه دزدها بچه را می دزدند. مادرم دیگر زنده نیست تا به وی بگویم. مادر جان خبر نداری در دنیای جهانی شدن سرمایه داری امپریالیستی آدم بزرگها را هم می دزدند و باید خودت را بیمه دزدی کنی. تا سهمی هم به بیمه دزدها برسد

*** 

سنم که به صد برسه تازه می فهمم که عمرم چه کوتاه بوده

***

دیروز رفته بودم از یکی دو تا کارخانه تسلیحاتی بازدید کنم که نامشان در این اواخر به علت رشوه دهی و کلاهبرداری زیاد سر زبانها افتاده بود. پرسیدم شما چه نوع کالاهائی تولید می کنید و تعدادشان چقدر است؟ گفتند تنها یک نوع کالا. شگفت زده پرسیدم تنها یک نوع کالا؟ پاسخ دادند بلی تنها یک نوع کالا. پرسیدم نام این یک نوع کالا چیست گفتند: قانون

 ***

تنها قانونی که در دنیا واقعا میتونه اجرا بشه و همه باید به اون احترام بگذارند همون قانون زور معروفه.
رو قوی شو اگر راحت جهان طلبی
که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است

***

 

رفته بودم برای معاینه پیش دکتر قلب. نگاهی به قلبم کرد و گفت پر از لکه. گفتم دکتر جون خبر نداری دل من برای خیلی چیزا لک زده

 ***

افسانه انفجار اولیه را شنیده اید؟ "بیگ بنگ". قبلش باید یک چیزی وجود داشته می بوده که منفجر بشه. از هیچ، همه چیز بوجود نمیآد. این افسانه آفرینشه تا ماتریالیسم

***

 

اگر زور خدا به شیطان می رسید و شیطان قادر متعال نبود وضع دنیا بهتر بود

***

 بعضی وقتها چشمان آدم خشک میشه چون اشکش تموم شده، آنوقت است که خون میگریه و یا در درون میگریه. چقدر از هموطنانم به این درد دچارند؟

 ***

همه جا صحبت از بگیر بگیره. نمیدونم چرا به پیمانه هم که پناه میبری میگیرتت

 ***

 چقدر خوشحالم که هنوز جای دو تا پیمانه قبل از آخری خالیه

***

 گفتمش : از دیدن رویت دلم وا می شود
گفت : در هر کس چنین احوال پیدا می شود
گفتمش : از سنگ هجرت کاسه صبرم شکست
گفت : با چسب وفا این کاسه کلوا می شود
گفتمش : گاهی چرا از دیده پنهان می شوی؟
گفت : مه گاهی نهان ، گاهی هویدا می شود
گفتمش : رسوای خلقی گشته ام از عشق تو
گفت : آری هر که عاشق گشت رسوا می شود
گفتم : از لعل هوس خیز تو خواهم بوسه ای
گفت : گر بخشم ، مکرر این تمنا می شود
جمشیدی

***

 

هیچ میدونستید که دارو دسته جرج بوش-دیک چنئی-رونالد رامز فلد- میلیتون فریدمن، رونالد ریگان و... جناحهای استالینیستی جمهوریخواهان و فاشیستهای آمریکائی هستند. خوب شد استالین قبل از آنها متولد شده بود وگرنه نمیدونستند گردن لنین بگذارند یا خود خود کارل مارکس؟

***

 

به این دروغها باور نکنید در کشور دموکراتیک آمریکا نه فقر هست و نه تبعیض نژادی. سیاهپوستاشن سفید هستند و سیاه نیستند. تمام این تبلیغات منفی زیر سر استالین است

***

 در مملکتی که نرخ بهره بانکی به 22 در صد رسیده است پولش ارزشی ندارد و این همان چیزی استکه آمریکائی ها می خواستند. صندوق بین المللی پول با دمش گردو می شکند

***

نقل است که آدمها سخنانی را که در هشیاری بر زبان نمی رانند در حالت مستی و راستی، بی اختیار بر زبان می آورند و بند دل را آب می دهند. گفتار درستی است و برآن نمی توان خرده گرفت. به این جهت من در این دوره زمونه تاریک بعد از نوشیدن چندین داروی راست آزمائی و راست گوئی بدون توجه به عواقبش میگم مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و عربستان سعودی

 ***

قرار شده بعد از توافقنامه ژنو، دیک چنئی و رونالد رامزفلد شاگردان مکتب نئولیبرالیسم شیکاگو بیایند قم و بعد بروند نجف و به رتبه آیت الهی ارتقاء یابند و زمام امور ایران را خودشان بدون واسطه مستقلا در دست بگیرند. مقام معظم رهبری مانند شاه سلطان حسین خودش عمامه اش را می گذارد سر آنها و می گوید این عمامه شایسته سر مبارک است.

***

 

دیروز سازمان امر به معروف اعلام کرد شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بنا به امر مقام معظم رهبری و بنا بر مصلحت روز اسلام عزیز باید همراه با نوشیدن جام زهر مار، تصحیح شود. همزمان سازمان نهی از منکر اعلام کرد هر کس به دوستان دیرین ما آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی چپ نگاه کند، چپی و کمونیست است و چوب می کنیم تو آستینش

 ***

آدم بی وطن بی ریشه میشه. درد تبعید درد نیست زجره

***

 

این هموطنان من در آمریکا همیشه عقبند. تازه که من می خوام برم بخوابم آنها از خواب بیدار میشن. نمیدونم چطوری میشه روزها خوابید و شبها بیدار شد؟

***

 من با سانسور نظراتم بکلی مخالفم و آنرا غیر دموکراتیک میدونم. ولی اگر نظر سایرین را سانسور کردند به من مربوط نیست

***

 با مشکلات دست و پنجه نرم کردن چقدر ساده است، ولی با خواب جنگیدن آدمو از پا می اندازه. نمیدونم چند ثانیه دیگه دوام بیارم. به بزرگی خودتون ببخشید

 ***

یک عده مخالفند که حرفهای 50 سال قبل زده شود. دلشون می خواد حرفهای 2500 سال قبل زده شود

***

 بنظر من علت بحران اقتصادی در ایران این است که یک عده بخاطر کاری که می کنند طلب اجرت دارند. کارگران افزایش دستمزد می خواهند و آموزگاران افزایش حقوق. از آنجا که پولها قبلا به سرمایه داران رسیده و تقسیم شده است برای سایرین چیزی باقی نمانده و این تولید بحران کرده است. اگر آنها که کار می کنند را از حق دستمزد محروم کنیم و پولها را بدهیم به آنها که کار نمی کنند بحران تمام می شود

***

 سبد مال مردم است و سرمایه گذاری خارجی مال دشمنان مردم ایران

***

 رژیم جمهوری اسلامی در طی اطلاعیه ای اعلام کرده است که منظور از مرگ بر شیطان بزرگ دوست دیرین ما آمریکا از 28 مرداد نبوده است. زیرا که از شیطان بزرگتر، فقط خداوند متعال عالم است و آمریکا هرگز نمی تواند از شیطان بزرگتر بوده و در حد خدا باشد. بسیاری از فقها با این تفسیر موافقند و در آن مغایرتی با سخنان قبلی علیرغم کاوش فراوان پیدا نمی کنند. تمام تحقیقات علمای اسلام نشان داده است که در تمام متن قرآن مجید کلمه ای از امپریالیسم پیدا نشده است.

***

 

به بعضی ها که تولدشون را مبارک میگی دلشون می خواد دوباره متولد بشن. ولی دیگه از این خبرها نیست

***

 میدونستید نیروگاه هسته ای بوشهر خطرناک است و باید آنرا در ابوظبی و ترکیه ساخت

***

 ایران و نسلهای آینده ایران نیازی به انرژی هسته ای ندارند. ما بی نهایت نفت و گاز بی پایان داریم و لذا دارا بودن انرژی هسته ای حق مسلم اسرائیل و آمریکاست.

****

  میدونستید که غنی سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز به نظر شیطان بزرگ شیطونک بازی بوده و حالا باید بس کنیم؟
از این ببعد انرژی هسته ای را از آمریکا می گیریم و یا از نیروگاههای هسته ای فرانسه در ابوظبی

 ****

تا اطلاع بعدی مرگ بر آمریکا و اسرائیل
تا اطلاع بعدی مرگ بر شیطان نه چندان بزرگ و شیطان کمتر بزرگ
تا اطلاع بعدی استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای حق مسلم مردم ایران است

*** 

هیچ می دانید که در هیچ کجای دنیا قادر نشده اند تروریسم را تعریف کنند؟ زیرا این واژه صرفا طبقاتی و سیاسی است. بنظرم بهترین تعریف تروریست باید به نحو زیرین باشد:
تروریست کسی است که می خواهد به زور قدرت سیاسی را از دست من در آورد. اگر وی قادر به این کار شود آنوقت من تروریست هستم.

***

 میگن دولت روحانی یک سبد غذا به مردم بی سرپناه و فقیر در کشور ثروتمند ایران می دهد تا کشتی کشتی ثروتهای این مردم را به فرانسوی ها، ایتالیائی ها، آمریکائی ها، آلمانها، سوئدی ها، بلژیکیها، کانادائی ها، انگلیسی ها و... بدهد. بی خود نیست که اسرائیل نیز سهم خودش را طلب می کند. نتانیاهو گفته بدون کمک میلیاردی به حفظ امنیت اسرائیل و جبران خسارتی که تهدید های تو خالی احمدی نژاد به روان مردم اسرائیل زده است، بازی نباید سر بگیرد.

***

 آخوندها که به ملت ایران رحم نمی کنند خدا کند خود خدا به ملت ایران رحم کند و مانع شود که قراردادهای تحمیلی و استعماری و غارتگرانه بر ضد منافع ملی ایران و بهره کشی از دسترنج زحمتکشان ایران و گرسنگی دادن به آنها بسته شود. اگر خود خدا هم کر باشد و گوش شنوا نداشته باشد باید مردم ایران دست این غارتگران جهانی را کوتاه کنند. این سرمایه گذاریهای امپریالیستی حتی بر خلاف نص صریح قانو ن اساسی جمهوری اسلامی است

***

 اینها هنوز از نتایج سحر است. خصوصی سازی ها و سرمایه گذاریهای امپریالیستی نیاز به نیروی کار ارزان دارد. ایرانی ها باید با هر خفتی آماده شوند که تن به کار ارزان دهند مانند مردم اسیر بنگال دش. مردم را گرسنه نگاه می دارند تا سطح دستمزدها نازل باشد. این سیاست نئو لیبرالی است که در تمام دنیا اجراء می کنند. تحلیل شخصی من نیست، تجربه و مطالعه من است. این سبدها اتفاقی تقسیم نمی شوند. شیشه عمرند که تقسیم می شوند.

 ***

دوستان عزیز می بخشید که در فیس بوک نیستم و نتوانستم بیایم. چشم چپم می سوخت و سرخ شده بود. از فشار ، درد هم گرفته است و مرا بکلی کلافه کرده است. دکتر چشم امروز گفت که خشک شده و باید اشک مصنوعی توی چشمت بریزی، حتی اگر شده، هر ساعت یک بار. نمیدونست که من خون می گریم و از گریه دریغ ندارم. این است که تا خوب شدن چشمم از حضور شما مرخص می شوم. تازه چشم چپم هم هست که سرخ شده است. چشم راستم اگر بود و سیاه می شد اشکالی نداشت!

***

 

شاهکاری از سیمین بهبهانی

 

يکي خان بود از حيث چپاول

دوتا مستخدم خان را گرفتند

 

فلان ملا مخالف داشت بسيار

مخالف‌هاي ايشان را گرفتند

 

بده مژده به دزدان خزانه

که شاکي‌هاي آنان را گرفتند

 

چو شد درآستان قدس دزدي

گداهاي خراسان را گرفتند

 

به جرم اختلاس شرکت نفت

برادرهاي دربان را گرفتند

 

نميخواهند چون خر را بگيرند

محبت کرده پالان را گرفتند

 

غذا را آشپز چون شور مي کرد

سر سفره نمکدان را گرفتند

 

چو آمد سقف مهمانخانه پائين

به حکم شرع مهمان را گرفتند

 

به قم از روي توضيح ‌المسائل

همه اغلاط قرآن را گرفتند

 

به جرم ارتداد از دين اسلام

دوباره شيخ صنعان را گرفتند

 

به اين گله دوتا گرگ خودي زد

خدائي شد که چوپان را گرفتند

 

به ما درد و مرض دادند بسيار

دليلش اينکه درمان راگرفتند

 ***

قلم نویسنده ای را شکسته بودند خوشحال بود که از آزادی قلم بهره مند نیست دلیلش را جویا شدم گفت در همسایگی ما زیدی هوادار آزادی بیان بود زبانش را از قفا در آوردند

***

 NSA ناظر اعمال خوب و بد ما هست. من راستش نمیدونستم خدا الکترونیکیه

***

 آدمهائی هستند که مرتب سرشان را می زنند به دیوار و برخی هم هستند تا سرشان بدیوار نخورد برنمی گردند

**

نمیدونم اگر دستمال نبود تکلیف سری که درد می کرد چی می شد.

***

 آدمهائی هستند که روزی صد بار می میرند و کسی برایشان ختم نمی گیرد و آدمهائی هم هستند که هر روز تولد دوباره دارند ولی کسی خوشحال نمی شود

***

 قدم نو رسیده مبارک ولی تسلیت مرا به نو رسیده ابلاغ کنید

***

 جنایتکارترین کس در جهان عزرائیل است. بیشترین انسانها را نابود کرده و هنوز پلیس بین المللی نمی تواند وی را دستگیر کند. رد پا به جا نمی گذارد. جایش معلوم نیست و همه جا نیز هست. حتی سازمان جاسوسی آمریکا هم نمی تواند با کنترل تلفن همراهش وی را پیدا کند. ادوارد اسنودن هم ازش خبر ندارد. من اگر فردا از خواب پا نشدم بدانید کار عزرائیل است خودم دلم نمی خواست

**

ما مسلمانان شیعه 14 عدد معصوم داریم اگر مریم معصوم مسیحیان را هم اضافه کنیم می شود 15 عدد. ولی دوستان عزیز هیچکس به معصومیت من رحم نمیکنه و گرنه تا 16 نفر راهی نیست

***

 دل می خواست یاد دروان گذشته کنم می بینم که گذشته هم چندان خوب نبود چون مادم هم مرتب از حال گلایه داشت و آرزوی گذشته را می کرد.

***

 چقدر خوب بود اگر خامنه ای و اوباما و نتانیاهو سه تائی جانشون را بنام خداوند بخشنده مهربان و حقوق بشر و احترام به حیثیت انسانی فدای ایران می کردند. ایران آباد می شد

***

 حق نفس کشیدن اجباری حقی است که آنها که نفسشان را بریده اند از آن برخوردار نیستند.

 ***

در ایران همه گونه آزادی ها هست. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده، آزادی مذهب، آزادی زنان، آزادی کودکان، آزادی انتخاب مسکن، آزادی حضانت فرزندان، آزادی سفر، آزادی انتقاد، آزادی انتشارات، آزادی موسیقی، آزادی سرود، آزادی رقص، آزادی پوشاک، آزادی انتخاب شغل. مشکل این است که همه این آزادیها را یک جا در بهشت زهرا دفن کرده اند

 ***

خوشحالم که معشوقه ام در چین نیست وگرنه ما را دیوار چین از هم جدا می کرد. حالا حرف مردم ما را از هم جدا می کند

***

کسی که طعم عشق را چشیده باشد از خوردن دست بر نمی دارد

***

 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۰, جمعه

 دوستان و یاران عزیز، فیلمهای جشن پنجاهمین سالگرد کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی اتحادیه ملی) را که درفرمات یوتوب انتشار یافته  در لینکهای زیر ملاحظه فرمائید.
 
 
 
 

۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

گزارش کوتاهی از مراسم
«یادمان پنجاهمین سالگرد پایه گذاری کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی(اتحادیه ملی)»

در تاریخ 5 ژانویه 2013 خانواده ی بزرگ کنفدراسیون، دوستداران، و پشتیبانان مبارزات دموکراتیک و ضد امپریالیستی این تشکل در شهر فرانکفورت، در همان محل سنتی کنگره های کنفدراسیون حضور یافتند.
نه تنها سالن پر بود، بل در راهروهای کنار سالن نیز، به قول معروف، جای سوزن انداختن نبود. نه تنها فضای بیرون سالن از جمعیت موج می زد و بالکن ها را رفقای سیگاری اشغال کرده بودند، که حتی ترکیب شرکت کنندگان نیز مداوماً در حال تغییر بود. چهره های جدیدی می آمدند و رفقایی که مدتی در محل بودند و ادامه ی حضورشان به هر دلیل مقدور نبود، بعد از خدا حافظی، گردهمآئی را با شادمانی ترک می گفتند و برای کمیته ی برگذاری آرزوی موفقیت نموده، و پیشنهاد ادامه کار می دادند. از بیش از 500 نفر شرکت کننده سخن می رود، تعدادی تخمینی که می شود با احتیاط بیان کرد. در عرصه ی شبکه مجازی بسیاری از حامیان کنفدراسیون به صورت گروهی از طریق اسکایپ و پَلتاک از سراسر جهان با ما در تماس بودند و مراسم با شکوه فرانکفورت را تعقیب می کردند. این استقبال بی نظیر از این مراسم گویای آتشی بود که در زیر خاکستر منتظر لهیب بود و اغراق نیست اگر بگوییم که در امر بسیج اعضای پیشین و حامیان کنفدراسیون جهانی موفق بوده ایم.
روحیه حاکم بر این نشست روحیه ای شور و شوق، مملو از غم و شادی، روحیه ای سرشار از امید و نیرو بود. رفقایی که به سختی راه می روند، با نیرو گرفتن از خاطرات دوران جوانی، خود را به محل رسانده بودند و صفا و صمیمیت مبارزاتی در محل موج می زد. آشنایی ها و در آغوشگیری ها همیشه با کمی تأخیر صورت می گرفت، زیرا طرفین بایستی نخست با چهره هایی که گذر زمان رد پای اش را بر آنها نهاده بود آشنا می شدند. این مراسم می خواست روح مبارزه را زنده کند و نشان دهد که مبارزه ای که از زمان انقلاب مشروطیت آغاز شده است تا نتیجه نهایی خود ادامه خواهد داشت. و این اغراق نیست که در این امر موفق بوده ایم.
فضای حاکم بر مراسم نشانه ی فضای دموکراتیک و احترام انگیزی بود که در مراسم سنتی کنفدراسیون موج می زد.
اما مهم تر این بود که در کنار دوستان سالخورده که موی در مبارزه سیاسی سپید کرده بودند نسلی تازه شرکت داشت. وقتی رفقای قدیمی برای گفتگو و نقل خاطرات گذشته سالن را ترک می کردند، یک جمعیت ثابت 250 نفری در سالن نشسته بود و بدقت و گام به گام مراسم را تعقیب می کرد تا مبادا نکته ای از نظرش فروافتد. این مراسم می خواست که به گسست انتقال تجربه ی نسل های گذشته، که محصول رژیم های مستبد رضا خان، محمد رضا شاه، و رژیم کنونی حاکم بر ایران است، خاتمه دهد و مانع از آن شود که نسل های کنونی و آینده با تبلیغات ارتجاع غالب و مغلوب در ایران، به جای آنکه در کنار هم باشند در برابر هم قرار گیرند. این نشست می خواست پدران و پسران، مادران و دختران، خانواده ها و فرزندانشان را دست در دست هم برای آزادی ایران دموکراتیک فردا ببیند، نه در مبارزه ی رویارو بر ضد هم، که شعار تبلیغات دشمنان مردم ایران است، شعاری که مانند سم در همه جا پخش می کنند. هیچ نسلی نسوخته است؛ همه ی نسل ها در گذشته برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران مبارزه کرده اند، ولی راه نیل به هدف هموار نیست. ما کم نداشته ایم رفقایی را که در این سنگر در کنار ما جان دادند تا نسل های آینده بتوانند شاهد پیروزی را درآغوش بگیرند. این مبارزه سخت ادامه دارد و هر نسلی باید بخشی از این بار سنگین را در مبارزه ی بی امان و فداکارانه، در شرایط تفوق دشمن، به جلو سوق دهد تا شایسته آن باشد که، هنگامی که به آرمان های خویش در ایران فردا تحقق بخشید، قدر حفاظت از آنها را نیز بداند. این مراسم بر این تداوم مبارزه نسل ها تکیه کرد و شرکت کنندگان با شور و هیجان خویش آن را درک کردند و این اغراق نیست  که ما در این کار خویش موفق بودیم.
از سراسر اروپا و آمریکا در این نشست شرکت کرده بودند؛ این خود حاکی از نیک نامی و درجه ی نفوذ معنوی کنفدراسیون جهانی در میان مردم ایران است. هم حکومت جبار و دیکتاتور اسلامی، که نجات جان پاره ای از رهبرانش را مدیون مبارزه ی دموکراتیک و حقوق بشری کنفدراسیون است، و هم جلادان از قدرت به زیر کشیده شده ی دیروز، که مزورانه نقاب بشر دوستی، دموکراسی خواهی، و لیبرالی به چهره زده اند و در پی قربانی های تازه می گردند، تبلیغات وسیعی را بر ضد این کارزار بین المللی کنفدراسیون جهانی آغاز کرده بودند تا از شکست این مراسم دل شاد کرده، و جشن شکست کنفدراسیون را برگذار کنند. ولی تجربه ی مراسم فرانکفورت نشان داد که باید به توده ی مردم ایمان داشت، باید دانست که مردم می توانند دست های آلوده را از دست هایی که در خدمت مردم به حرکت در می آیند تمیز دهند. پیروزی این مراسم مردمی در عین حال پیروزی امید بر یأس پیروزی یاران کنفدراسیون و هواداران اش بر مخالفان آن بود. این مراسم نشان داد که باید به مردم اعتماد کرد، باید به نیروی خود متکی بود، و اصل تکیه بر نیروی خویش را بر پرچم خود نوشت. تنها ملت هایی شایسته آزادی و رهایی از بردگی هستند که با دست خود به این آرمان ها دست یابند و در حفظ آن بکوشند. و این اغراق نیست که ما در این کار موفق بوده ایم.
این نشست اجلاس خانواده ی بزرگ کنفدراسیون جهانی بود؛ بیان همان ترکیب سیاسی تاریخی جنبش دانشجویی که با پیروزی و افتخار، تا قبل از انشعاب در کنفدراسیون، این بارِ مهم را بر شانه های خویش حمل کرده بود. این نشست نشان داد که کنفدراسیون متعلق به همه است؛ کسی سند مالکیت خصوصی آن را ندارد تا آن را وسیله ی حضور در مجامع جهانی و سند اعتباری برای امتیازات خویش جلوه دهد و القاء کند که همه چیز باید از مجاری معین این یا آن فرد بگذرد. کنفدراسیون در تمام زندگی سیاسی خود بت شکن بود و نمی توانست سنت بت سازی را در مبارزه ی سیاسی ایجاد کند و آنرا به عنوان دستآورد به نسل آینده ارائه دهد.
کمیته ای که با الهام از گذشته ی پرافتخار و پر شور، این وظیفه را داوطلبانه، صمیمانه، و با کار توانفرسا به عهده گرفت، مبین همان واقعیت کنفدراسیون جهانی و تعهد به سنت های درخشان و آزموده ی آن بود. این کمیته که مرکب از بخشی از دبیران پیشین کنفدراسیون جهانی و اعضاء و فعالان آن بود، با اعتماد به نفس و با الهام از حقانیت مسؤولیتی که به عهده گرفته بود، آغاز به کار کرد و آنرا با موفقیت تحسین برانگیزی به انجام رساند. و این اغراق نیست که ما در این کار موفق بوده ایم.
نظم و انضباط و دقت در برنامه ریزی و انتقال تجربه های چند نسل، به صورت موجز و متراکم، از طُرُق گفتار، نوشته، و تصویر، حجم بزرگی از اطلاعات تاریخی را در چندین ساعت به حاضران در نشست منتقل می کرد. بدون این انضباط و رعایت تداوم کار، بدون پافشاری بر عدم انقطاع برنامه، بدون تشریک مساعی همه ی دست اندرکاران، چه در زمینه تدارکاتی، سیاسی، هنری، و ... پیشبرد این امر مهم مقدور نمی بود. حضار از وجود این همه همکاری مشترک تمجید می کردند و این همکاری پیگیرانه و گسترده، که ملهم از کار مشترک جمعی در درون کنفدراسیون جهانی برای نیل به اهداف مشترک بود، بسیار آموزنده بود. کار جمعی، متحد، منضبط، و هدفمند باز جای خود را در پهنه ی اپوزیسیون که مملو از خودنمایی های فردی و تبلیغ منش انفرادگرایانه است باز می کرد. و این اغراق نیست که ما در این امر موفق بوده ایم.
مجری برنامه آقای فریدون منتقمی دبیر پیشین کنفدراسیون جهانی خوش آمد به حضار را از طرف کمیته ی برگذاری با این شعر حافظ آغاز کرد:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد  بس بعید / هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
سپس، وی شمه ای از تاریخچه پیدایش کمیته گفت که خلاصه ی آن چنین است.
فکر برگذاری این مراسم نخستین بار در 2 ژانویه سال 2012 پدید آمد. گام نخست طبیعتاً بایستی با افرادی که در دسترس بودند و آمادگی خویش را برای این کار بزرگ اعلام می کردند آغاز می شد. تلاش نخستین برای همکاری مشترک در اواخر ماه آوریل با موفقیت روبرو نبود و برای انتشار فراخوانی مشترک و طرحی که استخوانبدی آن همان است که امروز ارائه می شود توافقی بدست نیامد. تلاش مجدد برای ایجاد حسن تفاهم تا اواخر ماه مه 2012 نیز با شکست روبرو شد. اکنون دو راه باقی ماند: یا از برگذاری این روز صرفنظر کنیم یا به این امر مهم و مبارزاتی مسؤولانه برخورد کرده، و با تکیه بر امکانات و مصالحی که در اختیار داشتیم به بنای این ساختمان همت بگماریم. ما راه دوم را انتخاب کردیم. بخشی از دبیران پیشین کنفدراسیون فراخوانی برای شرکت در کمیته ای که وظیفه برگذاری این کار را انجام دهد منتشر کردند. به فراخوان منتشر شده سی نفر از اعضاء پیشین کنفدراسیون پاسخ مثبت دادند، و کمیته با شرکت رفقایی از سایر شهرهای آلمان فرانکفورت، مونیخ، ماینس، گیسن، برمن، کلن، کایزرز لاترن، کوبلنس، هانور، هامبورگ، لندن، برلین، و ... در شهر ماینس آلمان بوجود آمد. این کمیته به صورت دموکراتیک، شفاف، علنی، و مستقل کار خود را آغاز کرد و دارای هویت روشن دموکراتیک، کنفدراسیونی و مترقی بود. این کمیته از دستآوردهای کنفدراسیون الهام می گرفت.
در همان آغاز کار کمیته رفقا خسرو شاکری و پرویز نعمان دبیران پیشین کنفدراسیون جهانی، که به علت بیماری امکان شرکت در کمیته را نداشتند، به عنوان دو ستون مهم پیشبرد کار، فراخوانی در حمایت از این کمیته منتشر کردند، که برخی دیگر از رفقای دبیران پیشین کنفدراسیون و فدراسیون ها نیز به حمایت از آن برخاستند،  و تا روز آخر بیش از 240 نفر آنرا امضاء نمودند. کمیته از پاره ای زندانیان سیاسی پیشین دعوت کرد تا در این مراسم از خفقان دوران استبداد پهلوی و نقش کنفدراسیون در دفاع از حقوق بشر و در کاهش فشارهای درون زندان صحبت کنند. گرچه سازماندهی این کار با سختی و مشکلات اولیه روبرو بود، ولی سرانجام رفقا یوسف اردلان و ابراهیم آوخ از زندانیان سیاسی دوران شاه آمادگی خود را برای بیان خاطرات خویش اعلام کردند. کمیته با آقای ویکتور فاف (Pfaff Victor) که یکی از وکلای مدافع حامی کنفدراسیون بود نیز تماس گرفت تا وی نیز، که در دفتر وکالت دکتر هانس هلدمن (Hans Heldmann) کار می کرد خاطرات همکاری خویش را با کنفدراسیون جهانی در این نشست بیان کند. این کمیته برنامه ی خویش را، که حاوی سخنرانی پیرامون دستآوردهای کنفدراسیون، خاطرات زندانیان سیاسی، و حمایت کنفدراسیون از آنان بود از طریق پوستری منتشر کرد و به اطلاع عموم رسانید برنامه ای که نمایش تصاویر جانباختگان کنفدراسیون و زندانیان کنفدراسیون در دوران شاه ، و فیلم های اسلاید از مبارزات مردم ایران و مبارزات کنفدراسیون را، همراه با موسیقی گروه سیما-اسکندر- عبدالرضا و تک نوازی پیانوی پیمان در بر می گرفت. این ابتکار کمیته موجی از پشتیبانی در انسان های مسؤول و دموکرات ایجاد کرد. زندانیان سیاسی دوران شاه، که جان بسیاری از آنان را فعالیت کنفدراسیون و فداکاری دانشجویان ایرانی در خارج از کشور نجات داده بود، رفقایی که زندگی خود را مدیون کنفدراسیون می دانستند، با انتشار اعلامیه ای به یک اقدام مسؤولانه دست زدند و به حمایت از ابتکار کمیته ی برگذاری مراسم کنفدراسیون در 5 ژانویه 2013 برخاستند. امضاء بیش از 240 نفر در حمایت از این فعالیت، انتشار اعلامیه پشتیبانی بیش از صد نفر زندانیان سیاسی، و سپس اعلامیه ی حمایت سازمان های سیاسی درون کشور و خارج از کشور، و همچنین شخصیت های سیاسی درون و برون کشور آخرین سدهای سکوت را درهم شکست. بیانیه ی دعوت به شرکت در این گردهمآیی در تقریبا همه ی تارنماهای روشنگرانه خارج از کشور بازتاب یافت. کار کمیته، علیرغم همه ی ناملایمات اولیه در آغاز کار، محصولی داد که می توانستیم تاثیرات مثبت آنرا در نشست 5 ژانویه شاهد باشیم. کار کمیته ی برگذاری به همه ی ما درس بزرگی داد که به نیروی مردم و آرمان های دموکراتیک آنها ایمان داشته باشیم و بدانیم که آتشی که در انقلاب مشروطیت افروخته شده هنوز حرارت خود را در زیر خاکستر حفظ کرده است.
سپس مجری برنامه بیاد آورد که در این نشست، علیرغم اینکه پاره ای یاران ما در مبارزه علیه دو استبداد حال و گذشته جان خویش را از دست داده اند، ولی همه ی سنگرها پر شده اند و هیچ رژیمی نمی تواند با قساوت و جنایت به عمر خود ادامه دهد. تجربه ی رژیم پهلوی باید برای رژیم امروز ایران نیز سرمشق باشد. سپس با شعر «به فردا» اثر محمد زهری یاد جانباختگان را زنده کرد:

به گلگشت جوانان یاد ما را زنده دارید ای رفیقان
که ما در ظلمتِ شب
زیرِ بالِ وحشیِ خفاشِ خون آشام
 نشاندیم این نگینِ صبح روشن را
به روی پایه انگشتر فردا...

سپس، وی به احترام همه ی جانباختگان راه آزادی و استقلال، دموکراسی، و عدالت اجتماعی از زمان انقلاب مشروطیت تا کنون یکدقیقه سکوت داد. حضار به احترام بپا خاستند و در این همدردی بزرگ نشان دادند که هر ستاره ای را که دشمن به زیر بکشد، باز آسمان مبارزه ی مردم ایران غرق ستاره می شود.
بعد از آن رفیقمان پروفسور بازنشسته خسرو شاکری، که متأسفانه به علت بیماری نتوانسته بود در مراسم حضور داشته باشد، توسط یک ویدئو سخنرانی کرد و بخش نخست بیانیه مشترک دبیران درباره ی دستآوردهای کنفدراسیون را، همراه با تصاویر مبارزات مردم که بر پرده می افتاد، قرائت کرد. در میان سخنان وی سرود شانزدهم آذر توسط گروه کُری که رفقای غیرحرفه ای با حوصله و پشتکار آماده کرده بودند و توضیحات مجری برنامه پیرامون ماهیت 16 ام آذر و نقش تاریخی آن اجراء شد. پیام نخستین کنگره ی کنفدراسیون جهانی (پاریس) به دکتر محمد مصدق و پاسخ وی قرائت گردید و اسلایدهایی از مبارزات مردم نشان داده شد. سپس دکتر بهمن نیرومند دبیر دیگر کنفدراسیون بخش بعدی بیانه را قرائت کرد، و در فاصله گفتار وی، قطعنامه ها و پیام های کنگره های کنفدراسیون مربوط به متن سخنرانی برای سندیت بخشیدن به گفتار وی توسط رفقای کمیته قرائت شد. بخش سوم سخنرانی را دکتر منصور بیات زاده قرائت کرد؛ سخنان وی نیز همراه با پیام ها و قطعنامه های مربوط به آن بخش بود، که از طرف رفقای کمیته با توضیح مجری برنامه قرائت شدند. در فواصل سخنرانی ها وقت استراحت داده می شد یا موسیقی اجراء می شد. سپس، پروفسور داود غلام آزاد، یکی از دبیران پیشین کنفدراسیون، جمعبندی همه ی سخنرانی را که در منشور کنفدراسیون تبلور می یافت قرائت نمود.
در این نشست پیام رفیق حسین رضائی دبیر پیشین فدراسیون آلمان از ایران، نماینده کنفدراسیون جهانی و سازمان عفو بین الملل که در 17 مهر ماه 1349 مطابق با اکتبر 1970 برای سرکشی به زندان های شاه به ایران رفته بود و تا زمان انقلاب در اسارت شاه به سر می برد، خوانده شد آنگاه اسامی سازمان های سیاسی درون و برون ایران و آقای ناصر زرافشان، که به این نشست پیام داده بودند، اعلام گردید.
مجری برنامه برای اطلاع حضار و نسل جوان، که از شیوه ی کار کنفدراسیون در گذشته بی خبر بود، توضیح داد که: بنا بر همان سنت کنفدراسیون جهانی، ما نام پیام های رسیده به مراسم را اعلام می کنیم و آن ها را برای ثبت در تاریخ با اهمیت می دانیم، ولی دریافت پیام ها از سازمان های سیاسی، که هر کدام از آن ها با درک ویژه ی خود این پیام ها را تدوین کرده اند و از نظر سیاسی دارای برنامه های گوناگون و شاید متضادی باشند، یا حتی از نظر ایدئولوژیک در مقابل هم قرار دارند، الزاما به معنای رد یا تأیید مضامین این پیام ها نیست. هر سازمانی به نوبه ی خود مسؤولیت پیام خود را به عهده دارد و کمیته ی برگذاری با الهام از همان سنت کنفدراسیون، که بیان درک دمکراتیک از رویدادها بوده و هرگز هدف نهائی را از دیده فرونمی گذارد، تنها به اعلام دریافت آن ها در این نشست قناعت می کند.
سپس، وکیل کنفدراسیون آقای فاف، که تحت تاثیر شکوه جلسه قرار داشت، سخنان پرشوری ابراز داشت که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت.
سخنان رفیقمان یوسف اردلان با بیان شعر زیر از طرف مجری آغاز شد:
در بند
ای كه پرسی تا به كی در بند دربندیم ما/
تا كه آزادی بود در بند، در بندیم ما
خوار و زار و بی كس و بی خانمان و دربدر/
با وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ما
جای ما در گوشه صحرا بود مانند كوه/
گوشه گیر و سربلند و سخت پیوندیم ما
در گلستان جهان چون غنچه های صبحدم/      با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما
مادر ایران نشد از مرد زاییدن عقیم/
 زان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ما
ارتقاء ما میسر می شود با سوختن/
بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما
گر نمی آمد چنین روزی كجا دانند خلق/
در میان همگنان بی مثل و مانندیم ما
كشتی ما را خدایا ناخدا از هم شكست/
با وجود آن كه كشتی را خداوندیم ما
در جهان كهنه ماند نام ما و فرخی/
چون ز ایجاد غزل طرح نو افكندیم ما
فرخی یزدی

سخنان رفیق یوسف اردلان جداگانه در شماره ی ویژه ی نشریه 16 ام آذر منتشر می شود.
پس از وی، سخنان رفیق آوخ، که او نیز، متأسفانه، به علت بیماری نتوانسته بود در نشست شرکت کند، توسط ویدئوی ارسالی پخش شد؛ این سخنان نیز جداگانه در 16 ام آذر ویژه منتشر می شود.
به علت تراکم برنامه و خستگی رفقا و یا  به مناسبت شغلی که باید به محل زندگی خویش باز می گشتند، مجریان برنامه از اجرای کامل برنامه خود داری کردند و قرار شد متن کامل آن در چندین ویدئو، که در سایت کنفدراسیون بازتاب خواهد یافت، پخش شود. این مطالب تنها گزارش مختصری از یک برنامه هشت ساعته است که بیش از یک سال برای تنظیم و تهیه آن نیرو صرف شده و ده ها نفر در آفرینش آن شرکت داشته اند.
در خاتمه رفقا دکتر بهمن نیرومند، فریدون اعلم دبیران پیشین کنفدراسیون جهانی و بیژن کلانتریان، یکی از اعضاء کنفدراسیون، خاطرات شخصی خویش را از مبارزان و مبارزات آن دوران بازگو کردند، که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت و پیشنهاداتی نیز در زمینه جمع آوری این خاطرات داده شد که در دستور کار کمیته قرار خواهد گرفت. بازتاب برگذاری این مراسم در میان نیروهای دموکرات، انقلابی، آزادیخواه و استقلال طلب بسیار مثبت بوده است. این حرکت با این استقبال عظیم، گرچه ناشی از نفوذ معنوی کنفدراسیون جهانی در میان مردم بود، در عین حال در جبهه ی دشمنان مردم ایران که به گرد دودمان ننگین پهلویان گرد آمده اند و در همدستی با امپریالیسم و مجامعشان بسیار فعالند و با دشمنان مردم ایران همآوا گشته اند، بسیار سنگین آمد. این حرکت نشان داد که نمی شود تاریخ را تحریف کرد و با دینار و دِرهَم غارت شده از دسترنج مردم ایران کارزارهای تبلیغاتی در خارج بر ضد مردم ایران و تحریف  تاریخ ایران بپا ساخت. ودر عین حال بیانگر این واقعیت بودکه وظیفه ی سرنگونی  نظام جمهوری اسلامی تنها به عهده ی مردم ایران می باشد.
وقتی خبر این موفقیت به ایران رسید و مردم توانستند از طریق پَلتاک و برخی تلویزیون های اپوزیسیون از شکوه و عظمت این مراسم با خبر شوند موجی از شعف بسیار همه را در برگرفت. چه پیام های تلفنی که از ایران نرسیدو چه تبریک ها که به ما نگفتند. مردم می دیدند که میدان برای ضد انقلاب غارتگر و سرکوبگر مغلوب شده خالی نیست و هستند کسانیکه از دستآوردهای انقلاب مردم ایران دفاع می کنند. خبر رسید که در دانشگاه تهران بحث مربوط به فعالیت کنفدراسیون داغ است و همه خبر را به سرعت برق پخش می کنند و رژیم جمهوری اسلامی نیز از این حرکت بشدت نگران است.
مسلماً، کار کمیته خالی از نقص نیست، کار «بی نقص» کارِ ناکرده است. اگر کمیته با همین مصالح آغاز به کار نمی کرد و بر همه چیز سرپوش می گذاشت، کسی هم امروز در پی عیبجویی بر نمی آمد.
کنفدراسیون جهانی، دست کم تا زمانی که مشترکاً کار می کرد، به اندازه ای دستآورد و فعالیت در تمام عرصه ها از خود باقی گذارد که بیان آن ها در این مختصر نمی گنجد، چه برای اینکه آن ها را همه جانبه بررسی کنیم کار بیشتری لازم است. مسلماً، این کار مهمی که انجام شده است در تاریخ ایران ثبت می شود و گامی است که باید با فعالیت دیگران و بعدی تکمیل شود.